ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  
Share
شعر


با شوق می‌گویم برایش: #همسرم بود

با دست‌های خالی‌اش نان آورم بود

تا #آسمان پرواز می‌کردم کنارش

با  اوج #خاکی بودنش بال و پرم بود

مثل خودت یک جفت چشم منتظر داشت

در هر نگاهش ترس رفتن در سرم بود

با شوق می‌گویم برایش: همسرم بود

محبوب من مجنون زینب(س)، سرورم بود

در سجده‌هایش از خدا پرواز می‌خواست

در جانمازش ردّ چشمان ترم بود
راضی شدم راهی شود...از من بِبُرد

راضی شدم... با این که #نیم_دیگرم بود

ذکرش همیشه نام زینب(س) بود،مثل

عباس(ع)، بابایت نگهبان حرم بود

#میگویم_از_تنهایی_شب‌_های_خانه

تا صبح قاب عکس‌هایش در برم بود

با گریه می‌پرسد: پدر از خود نپرسید؟

از من نبودن‌هام سهم دخترم بود؟


کلمات کلیدی این مطلب :  ،

   تاریخ ارسال  :   1396/10/21 در ساعت : 1:25:2   |  تعداد مشاهده این شعر :  298

کسانی که این شعر را می پسندند :
ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا



متن نظر را وارد کنید :


تماس با ما


مازندران، ساری، میدان امام، بلوار دانشجو، واحد دیجیتالِ حوزه هنری استان مازندران
تلفن تماس: 01133362483

آخرین مطالب

تمامی حقوق این سایت متعلق به حوزه هنری استان مازندران می‌باشد. کپی‌برداری از محتوی سایت تنها با ذکر منبع و نام هنرمند، برای استفاده‌های غیرتجاری مجاز است. طراحی و اجرا: علیرضارضایی